يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

177

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

است . خلاصه زنى هم‌صحبت ما شده متصل باجىجان مىگويد و حرف مىزند . نماز خوانده در دو ساعتى شام خورده خوابيدم . از ديروز سرما نديده هوا خوب بود لكن امشب هواى چهاربيد سرد است . جويها كلا يخ بسته . فردا جمعه هفتم منزل « خوراشاه » « 1 » است . صبح يك ساعت و نيم بعد از دسته برخاسته نماز خوانده ، چند نفر مرد و زن عارضين از « شوقان » آمده بودند مرا واسطه قرار دادند كه خدمت حضرت اجل عالى روحنا فداه عريضه كنم . تفصيل را نوشته دادم . آنها رفتند . ما هم دو و نيم بعد از دسته سوار شده رانديم . در بين راه ميرزا اسد الله قاضى شوقان با دو نفر سواره آمدند . خيال كردم پيشواز آمده است . بعد حاجى خان گفت اينها مىگويند اذن بدهند عارضين را برگردانيم و اصلاح بدهيم . گفتم بروند لكن بيچاره‌ها را خيلى زده بودند . دو دندان شكسته و دست شكسته و مو كنده شده بود . خلاصه آمده تا رسيديم به سلطنت آباد . حيدر قلى آقا با رعيتها به سر راه آمده قربانى آورده بودند . دو دسته بچه آمده « آزادنامه » خواندند . لوطى آمد خرس آورد . تا رسيديم به « دربند » . رعيت آنجا هم خيلى جمعيّت به سر راه آمده بودند . تعارفشان يك سرقند پوتى بود . راه آنجا هم زياد بد بود . سيلهاى امسالى همه جا را خراب كرده است . بارى رسيديم به خوراشاه . نايب با رعيت پيشواز آمده قربانى آوردند . پيش افتاده همانطور با كالسكه رفتيم تا درب منزل . به قدر بيست قدم مانده پياده شديم . در حياط باز قربانى كردند . چند جا پول سپند را نايب داد . در منزل هم يك كله قند پوتى با دو شاخه نبات گذاشته بود . حسين قزاق يك مجمعه انار آورد . نايب هم يك مجمعه فرستاد . شب گفتند حاجى ملّا غفور آمده احوال بپرسد . گفتم براى چه آمده ؟ گفتند ظاهرا مىخواهد طهران برود . هنوز نمىدانم براى چه مىرود ؟ چون منزل فردا دور است صبح بايد زودتر برخاست . شام خورده خوابيدم . احوالم خوب نبود . كيك هم مانع شد . ابدا نخوابيدم . كربلائى على اكبر از اينجا مراجعت به شهر نمود . صبح يك ساعت بعد از دسته برخاستم نماز خوانده شير آورده ، چائى خورده حركت كرديم .

--> ( 1 ) ( - خراشا )